اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت سی و چهارم :
بعد از عوض کردن لباس هایم همراه مادر به آشپزخانه رفتم و با هم چایی آوردیم و همان موقع مادر کیک تولدش را برید و من کادویش را دادم.
منوچهر در مورد وضعیت درس هایم سوالاتی پرسید و بعد دیگر سکوت کرد تا با مادر صحبت کنم. مصلحتی یا به اجبار سعی نمی کرد خودمانی شود و من از این طور برخوردش احساس خوبی داشتم و اذیت نمی شدم.
کوروش پسر کوچک منوچهر سرش داخل تبلتش بود و اصلا حواسش به اطراف نبود.
اسرا
00امین کاردستش نده🙏